محمود نجم آبادى
390
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
دختران آمده است . با تمام اين احوال در خانوادههاى بالا و ممتاز گاهى تعاليم بسيار عميق در علوم ديده مىشود . در هوسپارم نسك آمده است كه يك نوع شهادتنامه يا اجازهنامه به پزشكان مىدادند ، اما ممكن نمىشد فردى دائما به يك طبيب صاحب اجازهنامه مراجعه كند . اميد است بعدا درباره بيمارستان و دانشكده جنديشاپور به تفضيل شرح داده شود ، كه در اين مركز بزرگ علمى فلسفه و طب تدريس مىگرديده است ، اما در قرن پنجم ميلادى چنان كه مىدانيم ، نسطوريان ( طرفداران نظر و فلسفه نسطوريوس ) از كشور روم طرد شدند و به بينالنهرين و ايران پناه آوردند و نتيجة مدارس مخصوص عيسويان نسطورى در بينالنهرين تشكيل گرديد ، كه تدريس طب هم در آن رواج يافت و دنباله آن به تأسيس دانشكده پزشكى و بيمارستان بزرگ جنديشاپور كشيده شد . ما نيز بقيه اين مبحث را در فصل مربوط به جنديشاپور مفصل خواهيم ديد . 5 - تقسيمبندى ، صفات و حقالزحمه اطباء - چنان كه مىدانيم در دوران ساسانيان اصناف تقسيمبندى شده بودند ، مانند دوران هخامنشيها كه اشارت رفت . طبقات مردم به ترتيب عبارت بودند از روحانيون و لشگريان و عمال كشورى و برزگران پزشكان جزو عمال كشورى بودند . مقام اطباء در سلسلههاى ايران به دو درجه بود اول درستبذ ( يا در وايستوپت ) كه اطباء درجه اول ، بالمقايسه با مسئولين طبى كنونى براى جلوگيرى از بيماريها و حافظ صحت عمومى بودند . مسئوليت حفظ صحت عمومى جهت شاغلين آن لقب " حافظ الصحه " را كه تا صد سال قبل در ايران وجود داشته بخاطر مىآورد ، يا باصطلاح كنونى مدير عامل بهدارى استانها و شهرستانها بودند كه مسئوليت